الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
117
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
--> نزد پدرش ماند و در روز چهارم فوت كرد . پس از آن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آماده شد تا جنازهء ام كلثوم را تشييع كند ، به فاطمه كه زنان مؤمنين نيز به همراهش بودند ، دستور داد كه خارج شوند و عثمان نيز آمده بود تا در تشييع جنازه شركت كند ! وقتى كه نگاه آن حضرت به عثمان افتاد ، فرمود : هر كسى كه ديشب با خانوادهاش يا كنيزش نزديكى كرده است به تشييع جنازهاش ( ام كلثوم ) نيايد ، يا اين كه فرمود : هر كسى كه ديشب با كنيزش همبستر شده است در تشييع جنازهاش ( ام كلثوم ) حاضر نباشد . و تا سه بار اين را تكرار كرد ، اما عثمان برنگشت تا اين كه دربار چهارم فرمود : حتما منصرف شود و گرنه نامش را مىبرم ! يا فرمود : حتما از جايش برخيزد و گرنه نامش و نام پدرش را مىبرم ! عثمان در حالى كه بر غلامش ( مهين ) تكيه كرده و دست بر شكم خود گذاشته بود ، جلو آمد و گفت : اى رسول خدا ، من از شكمم ناراحتم ، به نظر شما اگر اجازه بفرماييد برگردم ؟ ! فرمود : برگرد ! فاطمه به همراه زنان مهاجر و انصار بر جنازهء نماز خواندند ، و اين مطلب در الخرائج و الجرائح ! ( ج 1 ، ص 94 - 96 و فروع كافى ، ج 3 ، ص 251 و تهذيب الاحكام ، ج 3 ، ص 333 آمده است و هر دو خبر از ذكر نام اين دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خالى است ولى اين همان ام كلثوم بوده كه بعد از وفات خواهرش رقيه به نكاح عثمان درآمده است . مجلسى نيز نام او را ذكر نكرده ؛ ولى اين دو خبر را در ضمن اخبار مربوط به رقيه ذكر كرده است ؛ اما اين اخبار دربارهء او نيست . علامهء امينى متعرض اخبار مربوط به ازدواج عثمان با رقيه و ام كلثوم و وفات آنها شده و مسألهء ممانعت از حضور عثمان در تشييع جنازه يا نزول وى در قبر را نقل كرده است و هر كسى كه خواهان مطالعه بيشترى است ، بايد به الغدير مراجعه كند كه با عنوان : خليفه در شب وفات ام كلثوم ، آمده است . وى اين بحث را با نقل حديثى از انس بن مالك شروع مىكند كه مىگويد : ما شاهد دفن دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوديم در حالى كه آن حضرت بر بالاى قبر نشسته بود و گريه مىكرد . سپس فرمود : آيا در ميان شما كسى هست كه ديشب نزديكى نكرده باشد ؟ ابو طلحة زيد بن سهل انصارى گفت : من يا رسول اللّه . آن حضرت فرمود : پس در قبر وى داخل شو و او پس از آن كه داخل قبر شد ، دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به خاك سپرد . و اين خبر در كتاب احمد حنبل چنين آمده : اين دختر ، رقيّه بوده و سهيلى نيز همين را تأييد كرده است و علامهء امينى گفته است كه آنها همين را بدون شك و ترديد قبول كردهاند ؛ الروض الانف ، ج 2 ، ص 107 ، الغدير ، ج 8 ، ص 231 - 234 . دولابى هم در الذرية الطاهرة ، ص 88 و شماره 77 در اخبار مربوط به ام كلثوم اين خبر را نقل كرده است ؛ سپس از فاطمهء خزاعيّه از اسماء بنى عميس نقل كرده است كه گفت : من با كمك صفيه دختر عبد المطلب ، ام كلثوم را غسل دادم و اشكالاتى كه در خبر مربوط به حضور أسماء بنت عميس در شب زفاف زهرا وارد است ، در اينجا هم وارد است ، و راه حلّ اشكال نيز همان راه حلّ در آنجا است كه : اسماء بنت سكن انصارى بوده است . سپس با سندى از ام عطيّه نقل مىكند كه گفت : ( يكى از دختران نبى اكرم ) وفات كرد . آن حضرت فرمود : او را سه بار غسل دهيد . و بعد از آن با مقدارى از كافور او را حنوط كنيد و پس از آن كه كارتان تمام شد ، مرا صدا بزنيد . پس از آن كه از كار خويش فارغ شديم . او را مطلع ساختيم آن حضرت پارچهاى را به ما داد و فرمود : او را با اين پارچه بپوشانيد . با سندى از ليلى دختر قانف ثقفى نقل مىكند كه گفت : از جمله كسانى بودم كه در غسل ام كلثوم ، دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شركت داشتم و در اين حال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در جلوى در اتاق نشسته بود و پارچههاى كفن دخترش را در دست داشت و آنها را يكى يكى به ما تحويل مىداد . اوّلين چيزى كه به ما داد إزار بود و سپس پيراهن و سپس مقنعه و سپس سرتاسرى را به ما داد و آنگاه او را در لباس ديگرى پيچيد . روايت شده است كه على و فضل و اسامة بن زيد بالاى قبر نشسته بودند و لكن وى از محمد بن عمر ( ؟ ! ) نقل مىكند كه گفت : ام كلثوم ، دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در شعبان سال نهم وفات كرد ؟ ! الذريّة الطاهرة ، ص 87 به شمارهء 76 ) و شايد كه تسع تحريفشدهء اربع و شعبان تحريفشدهء شوّال باشد .